به نام آن که آب را از آبشارها ریزان کرد
هر کس درون دل خود محفلی دارد که گاه گرم شادب بخش و گاه اندوهگین و افسرده است.
من نیز درون سینه محفلی دارم. محفلی با هزاران خاطره.محفلی با هزاران موج. محفلی با
شبهای بی پایان. محفلی با روزهای کوتاه و انباشته از هزاران غم که همه آمیخته با دردی است که آرام
بخش است و نام آن درد پنهان محبت است.
محبتی آمیخته با غم دوری از می و سرمستی.
محفل دل من از ساقی دور گشته است. در آن رونقی نیست که مهمان از پاییز رسیده اش را نوازش
کنم . گلیم ژنده ی محفل من بافته شده از می ساقی است . دیوارهای آن از عشقی است که آن خود
از پیاله های شکسته ی ساقی ساخته شده است. بر سقف آن ساقی با خط جواهر نشان سرمستی
نوشته: مرا از غم چه باک است که ساخته از غمم.
عشق را به دل خریده ام . او مونس می خواهد که مونسش غم است.
آری در کلبه ی دل من رونقی نیست . دیگر از می و مستی خبری نیست. دیگر از شمع و گل و پروانه
و بلبل خبری نیست.
میدانی درون دل چیست.
یادگاری از رخ ساقی است.
چیز دگری نیست.
این هیچ در جایی و در محفلی دیگر نیست.
اگر اندکی با آن بنشینی خواهی دید که:
در کلبه ی ما رونق اگر نیست صفا هست
آنجا که صفا هست در آن نور خدا هست
سعیده عباسی
دانشجوی آموزش ابتدایی
نوشته شده توسط فانی در شنبه 1388/08/16 ساعت 10:45 موضوع | لینک ثابت
سه جمله براي موفقيت: دانستن بيش از ديگران - كار كردن بيش از ديگران - انتظار كمتر از ديگران ......... ويليام شكسپير
هيچگاه در دنيا خود را با ديگران مقايسه نكن! كه اگر چنين كني به خود توهين كرده اي! ............آلن سترايك
برنده شدن هميشه به اين معني نيست كه اولين باشي، بلكه بدين معني است كه بهتر از قبل عمل كرده باشي! ......... بوني بلير
من نخواهم گفت كه هزار بار اشتباه كرده ام! بلكه خواهم گفت: هزار راه پيدا كرده ام كه نتيجه نادرست خواهد داد! ........... توماس اديسون
همه ميخواهند دنيا را تغيير دهند، اما هيچكس نمي خواهد خود را تغيير دهد! .................... لئو تولستوي
قبول كنيد كه هركسي خطرناك است و قبول كنيد كه هيچكس خيلي خطرناك! نيست! ............ آبراهام لينكلن
اگر كسي بگويد كه هرگز در زندگيش استباه نكرده است بدين معني است كه هرگز سعي نكرده است چيز چديدي را آزمايش كند! ........ آلبرت انشتاين
چهار چيز را هيچگاه نشكنيد: اعتماد، قول، رابطه و قلب! زيرا اينها وقتي مي شكنند، صدايي ندارند ولي درد زيادي دارند! ........ چارلز
اگر بخواهيد دائم درمورد انسانها قضاوت كنيد، هرگز فرصت دوست داشتن آنها را نخواهيد داشت! .......... مادر ترسا
نوشته شده توسط فانی در چهارشنبه 1388/08/13 ساعت 8:46 موضوع | لینک ثابت
دیروز:
باز باران با ترانه می خورد بر بام خانه!
امّا امروز:
باز باران ، بی ترانه، باز باران با تمام بی کس های شبانه
می خورد بر مرد تنها، می چکد بر فرش خانه
باز می آید صدای چک چک غم، باز ماتم
من به به پشت شیشه ی تنهایی و دلتنگی افتادم
نمیدانم کجای قطره های بی کسی زیباست
نمی دانم ، نمی فهمم، چرا مردم نمی فهمند
که آن کودک
که زیر ضربه های مهلک شلاق گون تندر و باران
سخت می لرزد، کجای ذلّتش زیباست ؟!
شعر از:
زهرا نصیری - دانشجوی رشته ی حسابداری
نوشته شده توسط فانی در چهارشنبه 1388/05/14 ساعت 18:15 موضوع | لینک ثابت

ای آشناترین غریب دیار غربت
از کوچه های خیس و بارانی گمگشتگان گذر نمی کنی!
سراب است این که من در قحط سال مهر
در به در به دنبال هیچم
نمی دانم
شاید !!!
نوشته شده توسط فانی در سه شنبه 1388/04/09 ساعت 18:19 موضوع | لینک ثابت

یک دم به حال زار من ای یار گریه کن
پنهان ز چشم یار و ز اغیار گریه کن
بر چاه غربتم مرو ای کاروان حسن
یعقوب وار بر غم من زار گریه کن
خاری خلیده بر دلم از جور روزگار
از درد من تو ای گل بی خار گریه کن
« فانی »
نوشته شده توسط فانی در سه شنبه 1387/12/20 ساعت 11:2 موضوع | لینک ثابت

آنک سکوت من ، فریاد های خانه بر انداز این دل است
از دست دل سکوت ، هزاران هزار بار.
ای خامشی من ، تو چه احساس مبهمی!
ای آشنای شطّ سکوتم ، بیا ببین
بی تو سکوت کرده ام و عمر خویش را
با صد هزار حسّ غریبانه و لطیف
تقدیم لحظه های پر از عشق می کنم.
باشد که لحظه ای دل طوفانی مرا
زیر حباب خلوت خود میزبان شوی.
فانی
نوشته شده توسط فانی در یکشنبه 1387/11/20 ساعت 17:55 موضوع | لینک ثابت

نقشی ز عشق نقش بر آبم تویی بیا
از مردمان گریخته خوابم تویی بیا
مست خیال گشتم و عمرم به باد رفت
آن مستی خیال و شرابم تویی بیا
جانم به لب رسیده از این دهشت کویر
ای ناجی کویر ، سرابم تویی بیا
فانی
نوشته شده توسط فانی در جمعه 1387/11/04 ساعت 17:8 موضوع | لینک ثابت

دیده در هجر تو شرمنده ی احسانم کرد
بس که شبها گهر اشگ به دامانم کرد
شمه ای از گل روی تو به بلبل گفتم
این تنک حوصله رسوای گلستانم کرد
شمه ای از غم هجران تو گفتم با شمع
آن قدر سوخت که از گفته پشیمانم کرد
******
امروز هم تمام شد اما بازهم نیامدی.
باز مجبورم روزها را بشمارم تا جمعه ای دیگر رسد.
ترسم از شمردن روزها و هفته ها نیست
از آن می ترسم که روزی بیایی که
من نیستم
« چشم به راهت می مانم ای آشنای نا پیدا »
...
نوشته شده توسط فانی در جمعه 1387/10/20 ساعت 13:59 موضوع | لینک ثابت

چقدر خوش باوریم !
شادیهای سوری خود را به رخ همدیگر می کشیم و به سور می نشینیم.
روزگار امّا، عجب نرّاد ماهری است.
در ششدره گرفتارمان می کند و با روی خوش، شکست را پیشکشمان می کند.
سرخی خون دلمان را بر سر سفره ی یلدا می بینیم و شاد از این که هندوانه ای رسیده و کامل است.
اشک چشمانمان را در قدح دیدگان جمع می کنیم و به یاد آبداری هندوانه مان ، نثار شادی های دروغینمان می کنیم.
سردی دلهایمان را با سرمای سوزناک در هم آمیخته گرمایی دروغین حاصل می کنیم.
خنده های غمگنانه مان امّا، از هر دردی دردناکتر است.
شادیهای غم آلود خودمان را به هم تقدیم می کنیم
غافل از این که
پشت دیوار همسایه مان
کودکی گرسنه ، از خنده های همسایه شان دلی سیر خورده، شب یلدا را بدون کوچکترین هزینه ای به جشن نشسته است.
مادری پشت در با پتویی پاره، میان گرمای تب خویش، به فکر گذراندن سرمای امشب و شبهای دیگر است.
عجب یلدای شیرین و خاطره انگیزی !!!
نوشته شده توسط فانی در شنبه 1387/09/30 ساعت 17:25 موضوع | لینک ثابت

می خواهم در کنار آلاله ها
چهره ی بی رنگ ترا
با آبرنگ
رنگی کنم
امّا ...
چهره بی رنگ ترا
با کدامین آلاله ها
می توان رنگی نمود
که دیگر حتّی
با آبرنگ جادویی نیز نمی توان
تو را ... نقّاشی کرد.
اعظم چیانه ی آذر
(کارشناسی ادبیّات)
نوشته شده توسط فانی در شنبه 1387/09/23 ساعت 17:6 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
شاعری از جنس خیال
تاریخ ادبیات ایران قبل از اسلام
خانه ی دوست کجاست؟(نگاهی به زندگی و شعر سهراب)
شعری از یک شاعر جوان
دوستان
نوشته های پیشین
هفته سوم آبان 1388
هفته دوم آبان 1388
هفته دوم مرداد 1388
هفته دوم تیر 1388
هفته سوم اسفند 1387
هفته سوم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته سوم دی 1387
هفته چهارم آذر 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
طراح قالب
POWERED BY